نجم الدين ابو الرجاء قمى

215

تاريخ الوزراء ( فارسى )

وزارت آمد ، و ( 186 پ ) فسحتى ظاهر شد ؛ هر دو را بيرون كرد ، و ايشان را شغلى نفرمود . در وزارت ايشان را چون فىء بىبرآمد ، چون مار باد و خاك خوردند . « لا تتموا الدول فتحر موها » راست گفته‌اند . مراسم بزرگى نه بدين وجه بود كه او فرمود . از اوباش اين معنى پسنديده نباشد ، از بزرگان خود چون بود ؟ . نقطهء سفيد چون بر چشم افتد ، رسواتر از آن باشد كه بر ناخن ، و بر ناخن معتبر نباشد . آهنگر در اين قضيت بوياتر از عطار است . مورد كرم جلال الدين ، كه زمستان نظارت داشت ، در فصل بهار زرد شد ، اگر هر دو دانستندى كه : اگر جلال الدين وزير شود ، ايشان را « رعدة المعزى » باشد ، از خداى تعالى به تضرع و ابتهال استدامت عزل او خواستندى . سايهء هيچكس بر چاكران ، مبارك‌تر از سايهء معين الدين ابو نصر كاشى نبود . سه شخص از خدمتكاران او وزير شدند : يكى عزيز الحضرة ، و شرف الدين على بن رجا ، و يكى كمال الدين محمد . ( 187 ر ) وقتى مىگويند در خدمت او نشسته بودند ، و تعجب مىنمودند كه كمال الدين على سميرمى ، چون وزير شد ؟ ، معين الدين گفت : اگر شكل اينست كه من مىبينم ، وزارت به شما هر سه نيز بازافتد . قطعا چنين بود ، هر سه وزير شدند . عنايت معين الدين ، همچون ابو الحسن فرات وزير مقتدر خليفه بود ، كه بيشتر كتاب او وزير شدند ، چون محمد بن داود و على بن عيسى جراح ، و برادرش عبد الرحيم ، و ابو على بن مقلة و سليمان بن محمد و داود اثير و فضل بن جعفر . سلطان ارسلان و اتابك شمس الدين و والدهء سلطان ارسلان بر اثر يك‌ديگر ، به جوار رحمت خداى تعالى رفتند . گردون گردان ، اظهار سيرت خويش كرد . ثواب هر نفس كه در مصالح خلق زده بود ، حجى مبرور آمد . درسايهء عدل و انصاف كه فرموده بودند ،